چه سلامی
هیچ کس تو این خراب شده سر نمیزنه که...
خوب مگه مردم بیکارن؟
این ها یه مشت دیوار نویسی که بعدها میشه نوستالژی.
ولی بد نیست ، حداقل چند سال دیگه یادم میاد روزگار سگی مون رو...!
روزگار سگی....شرمنده ام ...از تموم سگهای عالم عذر خواهی میکنم.
تف به این فرهنگ و این تکه کلامهای زشت.
بیخیال ...میدونی دلم گرفته ، یه ماه بیکار شدم....
مغازه بسته..پایانه تعطیله....کارمندا و بچه ها و رو مرخص کردم.
دستم خالیه...
ذخیره الکل هم داره تموم میشه....
ماسک هم دیگه ندارم.
بچه ها ازم توقع دارن تو خونه باهاشون بازی کنم ، بخندم، شاد باشم....
اما حتی اگر هم بخندم دردم میاد. خنده ی درد دار میفهمی.
صاحب خونه ام یه تعارف خشک و خالی کرد...
اداره برق هم برام پیام تهدید آمیز فرستاد ،،،
از بانک هم پیام اومد،،، از همه تلخ تر که رفیقم موعد چکم و بهم گوشزد کرد.
وقتی داشتم النگوی دختر سه ساله ام و به طلا فروشه میدادم دیگه نتونستم جلو درد پیچیده تو گلوم و بگیرم،
زدم بیرون.
عیب نداره،،،،به بدبختی عادت دارم....
من. من،،، من یه جون سخت ضد ضربه ام که زخم هام زود خوب میشن.....
من.......
برچسب:
نویسنده: هلیا شریعتی